HOME
News - Opinion - Analysis
CONTACT


Previous Editorials & Articles:

Regulating US Presence in Iraq and in Afghanistan

From Bonn to Baghdad

A New Political Lexicon For Afghanistan

April 15, 2004 Upcoming Elections: Security, Fairness and Commitment

Regalian Functions
April 7, 2004

Berlin: Success or Failure
April 07, 2004


نظری بر جریانات فعلی افغانستان و موضوع حاکمیت ملی -01.02.2002

11.26.2002
A Year Later, Anlysis and Perspective of US Engagement in Afghanistan : Time for a Change



نه کمونيست، نه اخوانی

نه وهابی، نه طالبی

نه اجير، فقط ملی


داکتر عاصم اکرم

06-21-2004

نه کمونیست…

اخيراً اعلان تأسيس حزب «جنبش ملی صلح» به ابتکار جنرال کمونيست شاه نواز تنی در کابل اين بنده را متحير ساخت زيرا کافی نبود کمونيست هایيکه باعث بربادی کشور و شهادت بيشتر از يک و نيم مليون افغان شدند و از محکمه ملی بخاطر جنايات خود تا کنون نجات يافته اند، حال رهبران شان يکی پی ديگر حزب تأسيس می کنند و بی شرمانه در صحنه سياسی افغانستان دوباره اظهار موجوديت می نمايند.

آيا واقعاًاز این امر بايد تعحب آورد؟ متأسفانه حتی در ماه ها و روز های قبل از سقوط رژيم کمونیست در سال 1992 میلادی احزاب رقیب جمعیت اسلامی( و خاصتاً شورای نظاربقیادت احمد شاه مسعود) از یک طرف و حزب اسلامی برهبری گلبدین حکمتیار از طرف دیگر با جناح های رقیب پرچم و خلق حزب کمونیست ( در حالت شکست!) مذاکراتی را انجام و بعد ائتلاف های را بسته کردند با یگانه مقصد تصاحب قدرت به نفع خود، بدون مراعات ارزش ها و اهداف جهاد.

البته در این بحث سخن ما متوجه کسانیکه بدون هیچ نوع مسئولیت سیاسی و یا نظامی در چوکات حکومت و یا اردوی کمونیستی وظیفه ای را از روی مجبوریت های اقتصادی و شرایط ایفا کرده اند نبوده بلکه متوجه آن عده مسئولین بلند رتبه که مستقیماً در طرح ریزی و تطبیق سیاست ها و برنامه های تهدیدی و جنایات رژیم کمونیست و باداران شوروی اش دست داشتند می باشد.

اگر ما بخواهیم تنها به اصطلاح سر را هدف قرار بدهیم، در این شکی نیست اشخاصیکه برتبه های وزیر، معین، جنرال، والی، رئیس یکی از بخش های خاد، همه اعضای کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان و نیز همه اعضای کمیته مرکزی حزب وطن، باید در مقابل یک محکمه ملی جوابگوی اعمال خود شوند. و تا زمانیکه شرایط کشور این را اجازه بدهد، نباید به این افراد موقع داده شود در مأموریت های ملکی یا نظامی در داخل و یا در بیرون از کشور ایفای وظیفه نمایند چه خاصه که برایشان اجازه تشکیل سازمان های سیاسی داده شود!

اما امروز با تأثر مشاهده می نمائیم که کمونیست های شناخته شده بسطح وزیر و معین در کابینه حامد کرزی موجود اند و یک بخش قابل ملاحظه ارکان وزارت دفاع را تشکیل می دهند. در این شرایط دیگر جاه تعجب نخواهد بود که دو تن آواز خوان کمونیست - آقایان فرهاد دریا و ناشناس - که عمر شان را در تبلیغ برای رژیم مزدور تحت الحمایه شوروی گذشتانده اند، چندی قبل در کابل کانسرت بزرگی را با حمایه و خوشبینی وزارت فرهنگ در غازی ستادیوم برگذار نموده باشند!

نه اخوانی…


مفکوره اخوان المسلمین اگر به افکار حسن البنا رجوع کنیم اساساً یک مفکوره تجدد طلب بود که در شروع قرن بیست نجات کشور های اسلامی را در اتحادعمت اسلامی در مقابل استعمار ملل غربی می پنداشت. از یک نگاه این مفکوره از خود یک انگیزه جالب و خیرخواهانه داشت. اما اینکه اخوانی ها سرحدات را نمی شناختند و، مانند کمونیست ها، به انقلاب بحیث وسیله بقدرت رسیدن اعتقاد داشتند،سبب شد آنها با مشکلات زیاد از جانب حکومات مختلف روبرو شوند و اولاً از جانب جمال عبدالناصردر مصر. زمانیکه بعضی گروه های اخوانی در کشورهای مانند افغانستان و یا سودان به نحوی از انحا در جریان دهه 1990 میلادی بقدرت رسیدند بدلایل مختلف بزودی به ناکامی مواجه شدند.

در جریان جنگ مقابل شوروی ها و مزدوران شان درافغانستان یک ائتلاف خاص بین چهار حزب جهادی بوجود آمد که بنام "اتحاد چهارگانه" مشهور بوده ومرکب از حزب اسلامی (حکمتیار)، جمعیت اسلامی (ربانی)، حزب اسلامی (خالص) و اتحاد اسلامی (سیاف) بود. این چهار گروه در داخل چوکات اتحاد هفتگانه مجاهدین افغانستان در موقع تصامیم مهم متفقاً رای کسپ می کردند با آنکه دو رکن مهم این اتحاد ( جمعیت اسلامی و حزب اسلامی حکمتیار) اکثر اوقات درداخل کشور مصروف تخریب جبهات یکی دیگر و درگیری های شدید بودند. اما بخاطر تشویق دوست های مشترک خارجی (قاضی حسین احمد، استخبارات نظامی پاکستان، عبدالله عزام، حسن الطرابی و امثالهم) و داخلی مانندعبدالرب رسول سیاف، این دو گروه با سایر احزاب "اتحاد چهارگانه" متحد ماندند تا اینکه بخاطر قدرت هنگام سقوط رژیم کمونیست هر یکی از آنها با جناح های خلق و پرچم متحد شده و در جبهات مخالف قرار گرفته شهر کابل را ویران کردند. در طول چهار سال قدرت شان کشور را طی جنگ های داخلی تباه کن به خون خاک آلودند. ناکامی حکومت ربانی که تا آخرین لحظات حیات خود با"برادران" حزب اسلامی خویش به موافقه ای عملی نرسید سبب کامیابی برق آسای حرکت طالبان شد چه مردم از چهار سال حکومت داری بی ثبات برهان الدین ربانی و وزیر دفاع احمد شاه مسعود نهایت خسته شده بودند. فکر نمی کنم امروز زیاد کسانی در افغانستان باشند که خواهان بازگشت حکومتی چون "حکومت ربانی" باشند.

نه وهابی...


عبدالرب رسول سیاف رهبرحزبیست که با دزدی پول اتحاد مجاهیدین (اتحاد هفتگانه) بنیانگذاری شد و سیاف شخصی است که مکلفیت عمده اش تبلیغ از جانب حلقه های متعصب عربستان سعودی بمنظور دریافت کمک های مادی سرشار بوده و تا کنون است. سیاف که امروز حیثیت مشاور حامد کرزی را دارا می باشد، در جریان جهاد، اعرابی را که برای مکتب وهابیت تبلیغ می کردند به افغانستان دعوت کرده و در دهات افغانستان و کمپ های مهاجرین در پاکستان اهالی خوش باور را تشویق می نمود تا دختران شان را به ازدواج به این اعراب بدهند در حالیکه همه بمرور زمان فهمیده بودند که این ازدواج های دروغی بیشتر شکل مؤقت را داشته و هدف آن صرف خوشنودی آنی آن عده اعراب بود که گویا برای جهاد آمده بودند!

بعد از استقرار حکومت مجاهدین سیاف و حزبش، با حمایه شورای نظار، به در دادن اولین جنگ های ثقیل در داخل شهر کابل متهم اند. کافی نبود حکمتیار از بیرون شهربطور روزمره موشک های را بالای کابل پرتاب کند، اکنون سیاف بود که از روی تعصبش مقابل اهل تشییع به جنگ های خانمان سوز دست می زد. این اختشاش با شدت خاص در غرب شهرتا زمان سقوط حکومت ربانی ادامه یافت. خلاصه در مورد آقای سیاف نتیجه گیری کرده می توانیم که نقش وی در گذشته منفی بوده و امروزکه خود را اجیر امریکایی ها ساخته و به آقای کرزی مشوره می دهد کدام اعتبار بیشتری بنظر مردم افغانستان کسپ نکرده است. کشور و مردم با ایمان و مسلمان افغانستان به مذهب وهابی وارد شده عربستان سعودی و "تبلیغچی" هایش ضرورت ندارند. آقای سیاف باید به تاریخ ومردم جوابگوی اعمال خویش شود.

نه طالبی ...

همانطوریکه به موضوع مختصراً اشاره کردیم، ناکامی مجاهدین سبب بروز حرکت طالبان شد. طالبانیکه در ابتدا اعلام داشتند بغیر از خلع سلاح و استقرار امنیت دیگر آزرو ندارند و از این لحاظ از خوشبینی اکثر در آن مرحله برخوردار بودند، زمانی در خزان 1996 میلاد به کرسی قدرت در کابل نشستند تدریجاً چهره یک قدرت مستبد و متعصب را کشیدند. البته پیشرفت برق آسا و مؤفقیت طالبان بدون حمایه و امداد پاکستان، عربستان سعودی و امریکا ممکن نمی بود. در رابطه از آقایان حامد کرزی و زلمی خلیلزاد می توان مطالب تشریحات بیشتر شد چه ایشان در قضیه از ابتدا مستقیماً ذی دخل بودند.

در جریان پنج سال حاکمیت طالبان بر افغانستان، بغیر از مراقبت حد ریش مردان و با ستر بودن زنها کدام خدمت در جهت رفاع مردم جنگزده افغانستان انجام ندادند. علاوتاً در حینیکه رابطه ملا عمر با اسامه بن لادن سعودی نزدیکتر می شد به همان اندازه افراط گرایی و عقب گرایی رژیم طالبان واضح تر و تاقت فراسا تر می شد. یگانه کامیابی طالبان استقرارامنیت بود، اما امنیت در یک کشوریکه به بندی خانه مبدل شده بود مزیتی برای مردم افغانستان نداشت.

نه اجیر امریکا...

مرحله کنونی که با حمله امریکا بر افغانستان مورخ هفت اکتوبر 2001 آغاز یافته و به سقوط رژیم طالبان منتج شد نتایج مختلط داده است. اگر موضوع را بطور خلص ارائه نمائیم، همین قدر گفته می توانیم که توافقات بن، که با حمایه سازمان ملل متحد – با وصف نواقص ذاتی و اصولی که داشت – انعقاد

گردید، یک سلسله امید های را در بین مردم افغانستان ایجاد کرد که متأسفانه تا امروز تطبیق حتی یک فی صدی محدود آن تعهدات بشکل درست بوقوع نپیوسته است. امریکا با پول خود همه را خریده و از حامد کرزی، قسیم فهیم و سیاف گرفته تا گل آغا ودوستم همه جیره خور واشنگتن شده اند و زیرا ممکن نیست اینها به صداقت به وطن و ملت خود ایفای وظیفه نمایند. استقلال، اراده ملی، حاکمیت ملی و خود مختاری اصل هایست که تهداب یک دولت را تشکیل می دهد و اما چنین ارزش ها اصلاً در ذهن این اشخاص وجود ندارد چه تمایل ایشات بیشتر بطرف پول و قدرت می باشد.

امروز در افغانستان تقسیم اوقات آقای حامد کرزی را سفیر امریکا در کابل خلیلزاد تعیین می کند و امنیت وی را محافظین امریکائی می گیرند و این امر خود بخود نشان می دهد که حکومت اجیر، فاقد از صلاحیت وغیر منتخب فعلی ناکام است.

فقط ملی ...


نتیجه گیری این بنده از حوادث و جریانات تقریباً سه دهه اخیر تاریخ افغانستان این است که برای تعالی وضع عمومی کشور، استقرار صلح و امنیت واقعی بسطح ملی، تطبیق دموکراسی واقعی که در نتیجه حکومتیکه روی کار می آید دارای مشروعیت کافی بوده وبناً بتواند برنامه سیاسی اش را با جرأت بمنفعت مردم اش تطبیق نماید،کشور ما به یک قیادت دارای افکار ملی ضرورت دارد.

نه کمونيست، نه اخوانی، نه وهابی، نه طالبی و نه اجيرامریکا توانسته تا امروز کشور ستمدیده افغانستان را از مصیبت های عمده که با آن سردچار است نجات بدهند. این گروه ها اساساً بخاطر وابستگی های خارجی، تعصبات مفکوروی، تعصبات مذهبی، تعصبات قومی و سمتی و نفس ضعیف شان مقابل پول، ناکام ماندند. ازهمین لحاظ معتقد هستم که راه نجات، راه صلح، دور از وابستگی های خارجی و با نگاه داشت عزت وحرمت کشور و مردم نجیب افغانستان، با مقصد یگانه خدمت منصفانه به جامعه، بدون هیچ نوع تبعیض یا تعصب، راه ملی است وافغانستان فقط به همین راه ضرورت دارد.